ملا حبيب الله الشريف الكاشاني
مقدمه كتاب 8
توضيح البيان في تسهيل الأوزان
يك شب در حق مرا گشودند * يك نور چه آفتاب ديدم نورى كه دلم حيات بخشيد * پس پاك شدم ز بد رهيدم آن نور كه در درخت توحيد * ظاهر شد و گفت من وحيدم آن نور كه جلوه خدا بود * نورى كه به آن نهان پديدم نورى كه محبت على بود * در سينه خويشتن بديدم گفتم كه شناختم خدا را * بىشك به وصال حق رسيدم ناگاه ز عالم مجرّد * اين بانگ ز هاتفى شنيدم چندان كه خرابها دويدم * آن خانه خراب را نديدم و له ايضا اى يار ز من چرا بريدى * آخر تو بگو ز من چه ديدى آن عهد كه دى مرا نمودى * امروز بگو چرا بريدى * ( آيا تو ز من بدى شنيدى ) * و له ايضا من اين عمر گرانمايه تلف كردم به نادانى * ندانستم من از اول كه روحانيست اين عنقا دلم تاريك چون شب شد ز قيل و قال بىحاصل * الا يا أيها الساقى ادر كأسا و ناولها چه راه عشق مىپويى مقام امن كى جوئى * كه سالك اندرين وادى چه پروانه است بىپروا بسى اين راه پيمودم ولى ز اول ندانستم * كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها اگر آن مرشد كامل كه باشد حل هر مشگل * دليل ره شود ما را شود دل آگه و بينا